الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

402

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و عبد اللّه بن عمر گفت كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر ما گذشت و ما خانه‌اى نيى را مرتب مىكرديم ، گفت : اين چيست ؟ گفتيم : اين خانه‌اى نبى است از آن ما كه سست شده است . گفت : أرى الامر أعجل من ذلك ، اى ، كار را با شتاب‌تر از آن مىبينم . و نوح - عليه السلام - خانه‌اى نيى ساخته بود ، گفتند : اگر خانه‌اى گلى بنا كنى ؟ گفت [ 303 ] اين بسيار است كسى را كه بميرد . و حسن گفت : بر صفوان محيريز « 184 » رفتم ، و او در خانه‌اى بود از نى كه مايل شده بود ، گفتيم : اگر اين را اصلاح كنى ؟ گفت : بسيار مردمان مردند و اين قائم است . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : من بنى فوق ما يكفيه كلّف ان يحمله يوم القيامة ، اى ، هر كه بنا كند فوق آن چه وى را بسنده است ، روز قيامت وى را تكليف فرمايند كه آن را بردارد . و در خبر است : كلّ نفقة يؤجر عليه العبد الاّ ما أنفقه في الماء و الطين ، اى ، بر همهء نفقه‌ها بنده را مزد داده شود مگر آن چه در آب و گل نفقة كند . و در تفسير قول حق تعالى : تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ، « 185 » گفته‌اند كه آن مهترى است و فخر كردن بر يك ديگر به بنا . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : كلّ بناء و بال على صاحبه يوم القيامة الاّ ما اكنّ من حرّ او برد ، اى ، هر بنا كه هست روز قيامت بر صاحب آن و بال است مگر آن چه از گرما يا سرما بپوشد . و مردى پيش پيغامبر - عليه السلام - از تنگى منزل خود بناليد ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : اتّسع في السّماء ، اى ، سعى در بهشت كن . و عمر - رضى اللّه عنه - در راه شام كوشكى ديد كه به خشت پخته و گچ بر آورده بودند ، تكبير كرد و گفت : گمان نبرده بودم كه در اين امت كسى باشد كه بناى هامان كند براى فرعون ، يعنى قول فرعون : فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ ، « 186 » بدان خشت پخته را خواسته است . و گفته‌اند كه فرعون اوّل كسى بود كه براى او به گچ و خشت پخته بنا كردند . و اوّل كسى كه كرد هامان بود . پس جباران ايشان را متابعت كردند . و زخرف كه در قرآن مذكور است « 187 » اين است . و يكى از سلف جامعى را در شهرى ياد كرد ، گفت : اين مسجد را از شاخه‌هاى خرماى ، با برگ و بىبرگ ، بنا كرده دريافتم ، پس از آن داو « 188 » ، پس اكنون از خشت بنا گرديده ديدم . گفت : پس اصحاب شاخه‌هاى خرما به از اصحاب داو بودند ، و اصحاب داو به از اصحاب خشت . و در سلف كسى بود كه خانهء خود را در مدت عمر خود بارها بنا كردى به سبب سستى بنا و

--> ( 184 ) زبيدى : محيريز ( هكذا في النسخ و هو غلط ، و الصواب : صفوان بن محرز و هو ابن زياد المازني البصري العابد ثقه ، 9 - 362 ) . ( 185 ) قصص 28 - 83 . ( 186 ) قصص 28 - 38 . ( 187 ) زخرف 43 - 35 . ( 188 ) داو ، هر چينه ورده‌اى باشد كه از ديوار گلى بر بالاى هم گذارند و آن را « داى » هم گويند ( برهان ) .